بنياد ايران شناسي شعبه آذربايجان غربي
بنياد ايران شناسي شعبه آذربايجان غربي - اروميه  
قالب وبلاگ

بقيه مقاله  .... « نگاهی گذرا بر فتنه انگیزیهای دولت عثمانی و نقش مردمان کرد نوار مرزی ایران در پایداشت مرزهای ایران وعثمانی »

سواد مضبطه ي [ نامه ي ] اهل سردشت بتاريخ شهر رمضان المبارک سنه ي 1268 قمري خطاب به فدوي [ ميرزا جعفر خان ] نوشته اند .

« داعياً پناها اميدگاها . بعد از تشريف بردن سرکار و جناب مأمورين از قصبه ي سردشت به سمت سرحدات بتاريخ يوم جمعه ي چهاردهم شهر رمضان المبارک ما داعيان به منزل مبارکي جناب جلالت مآب درويش پاشا مأمور دولت عليه ي عثمايه رفتيم به ما تکليف نمود که ظهر در مسجد جامعه جمع شويم ، ما ها نظر به تاکيداتي که از جانب اولياي دولت عليه ايران در خصوص احترام جناب مأمورين شده بود خواهش او را قبول کرده به مسجد جمع شديم . جناب معظم اليه بعد از انعقاد مجلس به ما ها تکليف نمود و خواهش نمود که ماها نوشته ي ممهور بدهيم که سردشت و توابع آن مال دولت عثماي است . چون ما ها سردشت و توابع آن را مال دولت عليه ايران        مي دايم و تا چشم واکرده ايم در يد تصرف دولت ايران ديده ايم ، عليهذا به جناب معظم اليه با کمال ادب جواب داديم که سردشت و توابع آن مال دولت ايران است ما نمي توايم که جناب مکرم اليه تحکم [ وادار ] بفرمايند ، چنان نوشته بخلاف علم و شهادت خودمان بدهيم و دين به ديا بفروشيم . چون بجهت استحضار سرکار عالي لازم بود که حقيقت ماجرا را علي ما جري بعنوان شهادت و عرض محضر بخدمت عالي قلمي داريم [ بنويسيم ] عليهذا به تحرير        [ نوشتن ] مراتب زحمت افزا شديم و کيفيت را عرض نموديم و کفي با الله شهيدا . تحريراً في شهر رمضان سنه 1268 . ق [1] عريضه خدمت داعيان پناهي اميدگاهي مشير الدوله [ ميرزا جعفر خان ] مشرّف شود . [ نامها و مهر 18 نفر از اهالي سردشت ]

عالي جناب ملا غفور مدرس و فاضل سردشت – عالي جناب ملا يوسف قاضي سردشت – عالي جناب ملا محمد مدرس – عالي جناب ملا ابراهيم پسر قاضي و مدرس سردشت – عالي جناب ملا احمد مدرس – آقا فتاح داروغه ي سردشت – رسول آقاي کدخداي سردشت – الداعي فقيه حسن سردشتي – محمد آقاي صاحب ملک و کدخداي کلوي – عمر بک صاحب ملک و کدخداي کلوي – حمزه آقا کدخداي کلوي – کهف الحاج حاجي قادر رئيس اهالي سردشت – آقا حسن تاجر سردشت – اسماعيل آقاي کدخدا و صاحب ملک سردشت – فقه رسول کدخدا و صاحب ملک سردشت – الياس آقا کدخداي سردشت – مولان آقا بزرگ طايفه ي کلوي – عالي جاه حسن آقا مباشر سردشت و ريش سفيد طايفه کورک – ملاقاسم خليفه ي سردشت . [2]تصوير نامه ي مردمان سردشت که به شماره 145 در اسناد سياسي ايران و عثماي وزارت خارجه ثبت گرديده پيوست اين نوشتار مي باشد .

     ميرزا جعفر خان همچين براي نشان دادن خيالات پوچ عثماي ها درباره بانه و فتنه انگيزي درويش پاشا در ميان مردم آنجا نامه ي مردم بانه خطاب به خودش را به اين شرح آورده است :    « بندگان قبله اميدگاها – اين فقره بر عالميان ظاهر و روشن و بر اولياي دول اربعه باهر و مبين است که بلوک بانه از بدو ايجاد عالم الي يومنا هذا از ملحقات کردستان و کردستان     ضميمه ي خاک دولت عليه ايران صانها ا... تعالي عن الحدثان بوده چنانچه در عهد و اوان سلاطين سالفه ي ايران به علت خدمتگذاري و جان نثاري که از ولات [ واليان ] کردستان و اهالي خاک مشاهده شده مباشرين اينجا مورد نوازش و احسان و فزايش و امتنان آمده اند ..... در هيچ قري از قرون چشمي نديده و گوشي نشيده که مأمورين دولت عثمايه در خاک بانه راهي داشته با نظر توقع بر آن گماشته باشند ، تا اين روزها که مأمورين دول اربعه به جهت تحقيق حدود از راه بانه عبور مي کردند ، جناب درويش پاشا مأمور دولت عثمايه اهالي بانه را در خفيه [ پنهاي ] خواسته و ايشان را ترغيب و تحريص و اغرا و اغوا مي نمود که بگويند و نوشته بدهند بلوک بانه داخل خاک دولت عثمايه است و جبراً دولت عليه ايران آنرا متصرف شده اند و در ازاء اين فقره مي نمود که نوشته و سند معافي ده ساله به شما ها از دولت روم  [ عثماي ] داده مي شود ، اين خاکساران چون اباعن جد پرورده ي نعمت و برآورده ي رحمت دولت عليه ي ايران بوديم اين حرف را از او نشيديم [ گوش بحرف او نداديم ] و قبول نکرديم ، از آنجا که آن قبله گاه امروز از زمره ي امناي دولت و مشير قواعد سلطنت است لازم بود مراتب گفت و شنود خود را با جناب درويش پاشا بدون زياد و کم معروض رأي انور داريم و به پوشيدن اين امر همت نگماريم تا به هر طور اقتضا و مصلحت دولتي است سرکار آن خداوندگار رفتار خواهند فرمود ، ما فدويان که رعيت و جان نثاريم به چين خدمتي اقدام نموده ايم و اجراي آن را حواله به التفات و عنايت دولت قاهره و سرکاران خداوندگار کرده زياده گستاخي و جسارت نورزيد ، امر کم مطاع يا علي مدد شهر رمضان المبارک سنه 1268 . ق » [ نام   ممهور شده ي 34 تن از مردمان بانه که نامشان در پايان نامه آمده به شرح زير است ]

   اسماعيل پيش نماز و امام در بانه – ملا عبدالکريم پيشنماز در شهر بانه – موسي القاضي في شهر بانه – محمود المدرس في قصبه بانه – سليمان حاکم زاده بانه – عم زاده حاکم بانه – عبدالعزيز معقول سرحد خاک بانه – عبدالرحمن معقول سرحد خاک بانه – حسين معقول     قصبه ي بانه – از معقولين بانه - محمود بيک از معقولين – محمود بيک از معقولين بانه – کمترين حاجي مستوفي بلوک بانه – رسول از معقولين – کمترين محمد بيک متشخص سرحد بلوک بانه – محمد حاکم زاده بانه – کمترين محمد امين بيک نايب بلوک بانه – کمترين عبداله سلطان حاکم بلوک بانه – احمد کد خداي قصبه بانه – ميران کدخداي قصبه بانه – عبدالرحمن کدخداي   قصبه ي بانه – محمد کدخداي قصبه ي بانه - محمد کدخداي قصبه ي بانه – از معقولين بانه – حسين کلانتر بانه – رستم از اشخاص قصبه ي بانه – سهراب از اشخاص قصبه بانه – فيض اله از اشخاص قصبه بانه – سليمان از معقولين سرحد بانه – مصطفي معقول قصبه ي بانه – حسين از معقولين بانه – رستم از معقولين بانه

نامه ي مردم بانه با شماره ي سند 146 در اسناد روابط سياسي ايران و عثماي ، وزارت خارجه ثبت گرديده است و تصوير آن بپيوست اين نوشتار مي باشد . [3]

     ميرزا جعفر خان مشير الدوله درباره خواسته هاي نادرست عثماي درباره محالات اشنويه ، دشت ، ترگور و مرگور و صوماي و برادوست و فتنه انگيزي درويش پاشا در اين محال در    رساله ي خود چين آورده است :

« ... علاوه بر ادعاهاي ديگر ... چين معلوم مي شود که مأموران عثمايه تمامي محالات اشنويه و مرگور و دشت و ترگور و برادوست و صوماي را بخلاف معاهدات ماضيه و نصّ فقره ي سيم قرارنامه ي اخيره بکلي مدعي باشند ، چنانکه وقت مرور فدوي و مأموران از آنجاها درويش پاشا در تطميع و تحريص اهالي آن حوالي بهيچوجه قصور و اهمالي نمي نمود . براي اثبات اين مقوله حرکت خلاف او مضبطه [ نامه ] اهل برادوست و صوماي که خطاب به فدوي نوشته اند و در ايام بودن سرحد خدمت اولياي دولت عليه عرض شده است علي الاحتياط مجدداً در اين جا يز مندرج مي شود .

« چون لازم است که کمترينان همواره امور اتفاقيه ي اين ولا را خدمت بندگان عالي عرض نمائيم عليهذا عرض مي شود : که بعد از گذشتن درويش پاشا از محال برادوست و صوماي ، عبدالهادي نام مدير آلباق آدمي نزد کمترينان فرستاده پيغامي داده بود که اين دو محال صوماي و برادوست متعلق بدولت عثماي شد ، بعد از اين دولت ايران مدخليتي به اين دو محال ندارد ، شما هم بياييد بالاتفاق برويم نزد درويش پاشا و هر چه مطلب و خواهش شماها باشد همگي به جا و درست خواهد شد و بسيار بسيار تعهدات کرده و نويدها داده و مردم را تحريک     مي نموده  که بياييد به دولت روم  [ عثماي ] خدمت کيد و بگوييد که اين دو محال ملک دولت روم است ، حق مطلب کمترينان جواب صريح داديم که : اولاً اين دو محال بهيچوجه دخلي بدولت روم ندارد کمترينان تا چشم واکرده ايم اين دو محال را ملک دولت ايران ديده ايم و هم چين از پدران و ريش سفيدان خود اينطور شيده ايم و پيوسته بدهي و ماليات اين دو محال به مباشرين حکام ايران رسيده و راتق و فاتق آنها مباشرين ايران بوده اند چون چندي پيش از اين عمر آقاي شکاک را تطميع کرده و به الباق برده جا و مکان داده اند به آن خيال عبدالهادي و کسان او سعي و تلاش کرده اند که از ما نوشته بگيرند و ما را پيش درويش پاشا ببرند ، کمترينان که از حقيقت گزارش استحضار داشتيم ايستادگي نموديم وليکن عوام الناس اين نقلها را چه      مي دانند . از اين سبب اين حد بغايت مغشوش و پريشان شد ، چون عرض گزارش لازم بود و حقيقت احوال را معروض نموديم ديگر اختيار با بندگان عالي است . شهر شوال 1268 . ق » همين مضبطه به مهر پانزده نفر از معاريف صوماي و برادوست مهر شده است . [4]

     مشير الدوله در رساله ي خود همچين شرارتهاي مأموران عثماي را در محال چهريق ، دريک و هودر از توابع سلماس ياد آور شده و مي نويسد : « ... درويش پاشا مأمور عثماي با وجود حضور فدوي و مأموران واسطه ادعاي فاحش ملکيت تمامي بلوکات چهريق و شپيران و هودر و دريک را براي دولت متبوعه ي خود نموده علي روس الاشهاد اهالي آنجاها را اغوا و تحريک مي نمود ... نزديک بود که بواسطه ي ادعاي ملکيت آنجاها و اغوا و تحريک مردم آشوب کلي بر پا نمايد و بجهت استحضار اجمالي مطالعه کنندگان سواد مضبطه هاي [ نامه هاي ] مزبوره در اين جا مندرج مي گردد .

-        سواد مضبطه اهل چهريق که بتاريخ شهر شوال المکرم سنه 1268 . ق خطاب به فدوي نوشته اند –

     « اين روزها که خبر تشريف آوردن سرکار خداوندگاري [ مشير الدوله ] و درويش پاشا باين صفحات رسيد عبدالهادي مدير با شقلان و عمر آقا رزکي ، آدم باينطرف و آنطرف فرستاده و روانه کرده رعاياي محالات چهريق را تحريک کرده و به وعده ي ده ساله معافي ، مردم را از راه در آورده است و هم چين رعاياي دريک ، اشباطال و شپيران را بوعده و وعيد و تخفيف ده ساله و خلعت و انعام فريب داده اند ، از جمله قائم مقام قطور عبدالقادر نام را پيش رعاياي دريک فرستاده و ما ها را تحريک کرده که بياييد و بگوييد که اين محالات خاک دولت روم است و دخل به دولت ايران ندارد و کاغذ بدهيد رعيت  عثمانلو بشويد و .... بياييد شما ها را پيش پاشا ببريم و خلعت از پاشا مي گيرم بشما مي دهم و عرض حال بدهيد که ما ها رعيت عثمانلو هستيم ،  ايران با زور ما ها را گرفته ضبط کرده است . با همه اين که کار نتوانست بکند [ کاري از پيش ببرد ] .... چون اين کمترينان رعيت دولت ابد مدت ايران هستيم لازم بود سرکار خداوندگاري را مطلع و مستحضر سازيم ، صاحب اختيار سرکار خداوندگاري مي باشد .... اين مضبطه به مهر سي و هفت نفر از علما و کدخدا و معاريف و کشيشان و ارامنه ي اهل چهريق و اهل شهر که در آنجا در اين کيفيت حضور داشته اند مهر شده است . [5]اين نامه با شماره 149 در اسناد روابط ايران و عثماي وزارت خارجه ثبت گرديده و تصوير آن پيوست اين نوشتار مي باشد .

         

 

 

  مضبطه ي [ نامه ] اهل هودر

     « فدايت شويم سه سال قبل از اين که عالي جاه رفيع جايگاه رشيد پاشا به اين صفحات آمد کمترينان که آباً عن جد ، پشت در پشت نوکر و رعيت دولت عليه ايران بوده سالهاي سال خدمت کرده بوديم حکماً ما را برده به غضب و اجباراز ما نوشته گرفت و حال که ملا زمان سرکار اميد گاهي نوکر امين و معتبر دولت عليه مي باشيد و تشريف آورده ايد ، استدعا داريم غورسي [ بررسي ] فرموده ما ها که نوکر و رعيت قديم هستيم ، راضي نباشيد بي جهت به ما چين ظلمي بشود و دست از رعيتي خودمان برنداشته و از نوکري خود دست بردار نخواهيم شد . شهر شوال المکرم سنه 1268 . ق .

[ در حاشيه : ] و اين کمترين که امين بيک هستم ، عالي جاه مقرب الخاقان اسکندر خان سردار به مباشري محال قطور مأمور کرده بود ، عالي جاه رشيد پاشا آمده قطور را ضبط کرده و کمترين را گرفته حکماً [ به زور ]  مهر مرا درآورده کاغذي نوشته مهر کردند . [ اين نامه به مهر سه نفر از معاريف هودر ممهور شده است : ]

1- توکل علي ا... عبده رحيم 2- رحمن الراجي حسين 3- منتظر عبده محمود [6]نامه ي اهل هودر با شماره 147 در اسناد روابط ايران و عثماي وزارت خارجه ثبت گرديده و تصوير آن پيوست اين نوشتار مي باشد .

     از نامه مردم هودر به روشي پيداست که اين محال يز همزمان با اشغال منطقه قطور در سال 1265 . ق به اشغال ارتشيان عثماي درآمده بود و مأموران عثماي با بهره گيري از شرايط اشغال به زور هم که شده مردم را وادار به دادن نوشته مي کردند تا اشغال خود را قانوي نشان دهند .  

    نامه هايي که مردمان سردشت ، بانه و ... درباره فتنه انگيزيهاي درويش پاشا به ميرزا جعفر خان مشيرالدوله مي نوشتند ، اسنادي مي شدند که برپايه ي آنها مشيرالدوله مي توانست رسماً از شرارتهاي نماينده عثماي نزد نمايندگان دولتهاي ميانجي يعي روس و انگليس شکايت کند . و آنها يز هنگامي که در برابر مدارک انکارناپذير قرار مي گرفتند ناچار از اعتراض رسمي به درويش پاشا مي شدند . و بدينسان با واکنشهاي شايسته ي مردمان ميهن پرست نوار مرزي نقشه هاي پليد درويش پاشا نقش بر آب مي شد و بنابر مثلي آشنا ، کارهاي درويش پاشا « تف سربالايي » مي شد که سرانجام بر رخسار عثماي فرود مي آمد . براي دانستن ارزش نامه هاي نوشته شده ، در اينجا بخشي از نامه ي سرزنش آميز نمايندگان روس و انگليس به درويش پاشا را که در سال 1269 . ق در قصبه ي لاهيجان نوشته شده است ، آورده مي شود :

     « دستخط گذارندگان اين آبرو [ حق ] را دارند که به جناب درويش پاشا خبر دهند که روز ورود ايشان به « پسوه » که عبارت از قصبه ي لاهيجان باشد به تاريخ 26 جون / 8 جولاي از طرف مأمور دولت ايران به ايشان [ نمايندگان ] نوشته [ اي ] به انضمام يک مجلّد [ نامه ] که به هيجده نفر معارف سردشت مهر شده بود رسيد ، از مضمون مجلّدي مزبور به جناب درويش پاشا معلوم خواهد شد که از وصول چين نوشته حيرت مأمورين واسطه به چه پايه رسيد . اگر چه پيش از ورود [ رسيدن ] نوشته ي جناب مأمور دولت ايران ، به آنها [نمايندگان واسطه ] خبر رسيده بود که در بانه هم مثل وقوعات مذکوره که در سردشت اتفاق افتاد صورت وقوع يافته و همهمه ي آن به اطراف سردشت پيچيده است . باز دستخط گذارندگان در ايراد بحث متعلق به چين خبري که کمال نفرت از باور کردن آن داشتند خودداري کرده منتظر ادلّه و اخبار صحيحه و صريحه بودند . الآن رسيدن مجلّدي مزبور به ذمّه آنها لازم مي آورد که رأي خودشان را در اين حادثه به منصه ي ظهور آرند و سواد آن را به دولتهاي متبوعه ي خود ارسال نمايند ... دستخط گذارندگان ملاحظه و تأمل جناب پاشا را دعوت مي نمايند به نتايجي که ممکن است از اين نحو حرکت ناشي شود به ضمانتي که اينگونه افعال و مجلّد باعث توليد آنها خواهد شد ... » والسلام . [7]

     در اينجا شايد براي خواننده گرامي اين سطور اين پرسش پيش آيد که : بودن و يا نبودن چند قصبه و محال براي دولت عثماي چه ارزشي داشته است که با چين تمهيداتي مي خواسته آنها را به چنگ آورد ؟ در پاسخ بايد گفت : کساي که با نوار مرزي ايران و ترکيه کنوي آشنايي دارند يک مي دانند : آنچه که به اين جا ها ارزش بسيار استراتژيک مي دهد بودن زنجيره بلنديهاي سر به فلک کشيده ايست که همچون ديوار بلندي حوزه ي سرزميي دو کشور را از هم جدا مي کند ، بديهي است : هر يک از ايندو کشور با دست يافتن به اين بلنديها مي توانست از توانمندي نظامي ويژه اي برخوردار گردد ، به باور نگارنده در واقع دولت تجاوزگر آن زمان عثماي در زماي که  مي رفت مرزهاي دو کشور تعيين و تثبيت گردد با اشغال منطقه حساس قطور و تحريک و تشويق مردمان نوار مرزي براي اعلام تبعيت از عثماي بدنبال تسلط و چيرگي بر نقاط حساس و با ارزش بود ، که اگر نقشه آنها با کاميابي همراه مي بود اين بخش از سرزمين ايران همواره با تهديدهاي فزاينده اي روبرو مي شد . کنون با دانستن اين واقعيت است که : بيشتر پي به ارزش پايداري مردمان سردشت ، بانه ، صوماي و برادوست و ... در گردن ننهادن به خواسته هاي پليد مأموران عثماي مي بريم .

     براستي اگر مردمان پاک نهاد سردشت در آن زمان حساس تاريخي که اکنون 150 سال از آن مي گذرد در برابر وعده هاي فريبنده ي عثمايها نمي گفتند که :« حاضر يستيم دين به ديا بفروشيم و سردشت و توابع آن جزو عثماي بدانيم » ، و يا مردمان ميهن دوست بانه اعلام     نمي کردند که : « از ابتداي آفرينش تا کنون ، بانه جزو ملحقات کردستان و کردستان بخشي از خاک ايران بوده است » ، و يا مردمان ساده دل و غيرتمند برادوست ، هنگامي که بدروغ به آنان گفته شد محال هاي صوماي و برادوست ( از توابع اروميه ) به عثماي تعلق گرفت . پاسخ       نمي دادند که :  « اين دو محال بهيچوجه دخلي بدولت روم ( عثماي ) ندارد » ، آنگاه هيچ انديشيده ايم که با چه سرنوشت شوم و تلخ ديگري در از دست دادن بخشي ديگري از سرزمين خود روبرو مي شديم ؟

     بهر روي عثمايها در برابر دلهاي پر از عشق به ايران مردمان نوار مرزي نتوانستند کاري از پيش ببرند ، لکن با وجود پايان يافتن کار تعيين مرز دو کشور ، آنها حاضر به باز پس دادن منطقه قطور نشدند تا سرانجام همچنانکه گفته شد با بسته شدن پيمان « برلن » که ماده « 60 » آن درباره تخليه قطور بود ، دولت عثماي ناچار بخشي از اين منطقه استراتژيک را به ايران بازپس داد .

     در پايان نوشتار نگارنده  شايسته مي داند : پاکترين درودهاي خود را به روان پاک عاشقان گمنامي نثار كند که خدمت به ميهن را به خلعت بيگانه نفروختند و پايداري ايران عزيز را در آن مقطع حساس تاريخي رقم زدند. با آرزوي سربلندي ابدي براي اين قهرمانان، نوشته حاضر را به ارواح بلند آنان پيشکش مي نمايد .



1 - رساله تحقیقات سرحدیه ... ص 150-149.

2 - گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی ، جلد یک ... ص 583 582

3 - رساله تحقیقات سرحدیه ... ص 137 136 و همچنین بنگرید به : گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی      جلد 1 ... ص 586 تا 591 .

4 - رساله تحقیقات سرحدیه .... ص 166-165-164 .

5 - رساله تحقیقات سرحدیه ... ص 171-170-169 و همچنین بنگرید به : گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی جلد یک ... ص 599-598-597-596 .

 

6 - رساله تحقیقات سرحدیه ... ص 172 و همچنین بنگرید به : گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی ...ص 593 592

 

7 - گزیده اسناد سیاسی ایران و عثمانی جلد اول ... ص 526 525 .


موضوعات مرتبط: تاريخ ايران، پيشينه تاريخي آذربايجان غربي
[ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 10:56 ] [ بنياد ايران شناسي شعبه آذربايجان غربي ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

درباره بنياد ايران شناسي :
كشور ايران به گواهي همه آگاهان و صاحبنظران، از ديرباز تا امروز خاستگاه و جولانگاه يكي از غني ترين و كهن ترين تمدن هاي جهان بوده و در دوران چندين هزار ساله خود همواره در حال گسترش و بالندگي بوده و پايدار و استوار و سرافراز باقي مانده است. آثار بي شمار و درخشان تمدن و فرهنگ ايراني نيز به گونه هاي مختلف در يك منطقه جغرافيايي پهناور نمايان است- منطقه اي كه در مشرق، فلات پامير و مرزهاي شرقي افغانستان را در مي نوردد و در شمال غربي و مغرب، ماوراي قفقاز و كرانه هاي درياي سياه را در بر مي گيرد. در شمال و شمال شرقي به آن سوي آمودريا و بحر خوارزم و در جنوب ، سرزمين هاي فراسوي سواحل خليج فارس و درياي عمان و درياي سرخ و اقيانوس هند را در خود جاي مي دهد. همچنين تاثير اين فرهنگ و تمدن كه همواره از يكتا پرستي جان و توان گرفته است و نيز نفوذ و حضور فرهنگ و جهان بيني پردامنه پويا و توانمند و پرآوازه ايران اسلامي بر فرهنگ و معارف بسياري از اقوام و ملل در ادوار گذشته و هم اكنون ، ژرف، گسترده و چشمگير و زبانزد همگان است.
با توجه به آنچه گذشت دستيابي همه جانبه ، علمي و فني به هر يك از جلوه هاي گوناگون اين فرهنگ غني و تمدن نام آور وگسترش مرزهاي آگاهي در اين قلمرو به ويژه در اين زمان كه انقلاب اسلامي به كرسي پيروزي نشسته است، بايسته و بهره وري از همكاري دانشمندان و پژوهشگران سراسر جهان وبازيابي، بازخواني و تدوين و تنظيم مطالعات، تحقيقات و اطلاعات مربوط به ايران زمين شايسته است. به علاوه بايد امكانات لازم را براي بهره گيري دانشجويان و دانش پژوهان از آگاهي هاي موجود فراهم آورد و از اين رشته بررسي ها و پژوهش ها حمايت و پشتيباني كرد و قدر تلاش هاي پژوهندگان- پيشينيان و معاصران – را بدان سان كه بايد شناخت و از اصالت ايران بزرگ اسلامي و هويت فرهنگي و اخلاقي جامعه خدا شناسي و يكتاپرست ايراني در طول تاريخ نگاهباني كرد و راه مشاركت علاقه مندان را براي تحقق اين برنامه ها هموار ساخت.
بنياد ايران شناسي با شخصيت حقوقي مستقل براي تحقق اين هدف ها در سال 1376تاسيس شد ه است تا به درخواست خداوند دانا وتوانا و كوشش و همت دانشمندان فرهيخته در اين مسير گام هايي فرا پيش نهد.

بنياد ايران شناسي شعبه آذربايجان غربي - اروميه
تلفن و نمابر : 33440976- 044
پست الکترونیکی: wazariranology@yahoo.com
امکانات وب





Powered by WebGozar